حرف دل

متن مرتبط با «آب طلب نکرده همای مستان» در سایت حرف دل نوشته شده است

زمستان

  • نیلوبلاگ

    افسوس مي خورم چرا؟ چرا با رفتن تو بهار مي آيد ؟ آمدي در سرماي زمستان به سردي زمستان بودي به غم انگيزي شبهاي تنهايي به خشکي برف مي روي و بهار مي ايد به نظر معامله خوبي است اميد آن دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند چه اميد مبهمي گردش روزگار خطا ندارد زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند... ...

    ادامه مطلب
  • آب طلب نکرده

  • نیلوبلاگ

    از باغ می برند چراغانیت کنندتا کاج جشن های زمستانیت کنندپوشانده اند صبح تو را ابرهای تارتنها به این بهانه که بارانی ات کنندیوسف به این رها شدن ازچاه دل مبنداین بار می برند که زندانی ات کنندای گل گمان مبر به شب جشن می رویشاید به خاک مرده ای ارزانیت کنندیک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیستاز نقطه ای بترس که شیطانی ات کنندآب طلب نکرده همیشه مراد نیستگاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند...

    ادامه مطلب